رمان عشق خونی :: دنیای انیمه ای من

دنیای انیمه ای من

یه جا فقط و فقط انیمه هر نوعی

دنیای انیمه ای من

یه جا فقط و فقط انیمه هر نوعی

دنیای انیمه ای من
نویسندگان

۷ مطلب با موضوع «رمان عشق خونی» ثبت شده است


💘عشق خونی💙

-هان؟😶

یکدفعه ریوما پرید جلوم یه چیزی تو دستش بود.🔱

رو کرد به ایزومی و گفت:اگه می خوای دوستات آسیبی نبینن جلوشونو بگیر تو یکی که بهتر از هرکسی میدونی‌ این چیکار میکنه.🙅

یکدفعه دور ایزومی و سوبارو و آیاتو و لایتو آتیش گرفت.🌋

ایزومی:فعلا ولش کنین اون یه جنگیره.🐺

-ها؟منظور ریوماست؟😓

ایزومی:اِ ریوما اینم نمیدونست؟😅

ریوما-ینی گند زدی شدید.😤

-اینجا چه خبره؟؟😠

سوبارو-ببین تو یه  دورگه ی انسان و فرشته ای منو آیاتو با لایتو خون آشام هستیم ریوما جنگیره و سوزی و جودی و آنجلا هم جادوگرن ایزومی هم شیطانه.😒

-هان؟جان؟چی؟میشه دوباره بگی?😵

سوبارو-همون که شنفتی.😏

-چرا هیچ وقت نمی تونم غش کنم؟😓

ایزومی-چون تا حالا من هیچ فرشته ای رو ندیدم که غش کنه.😕

همون موقع جلو چشم سیاهی رفت و افتادم.😯

  • rania Lee


💘عشق خونی💙

-ریومااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!

ریوما-آزونا حالت خوبه کسی اذیتت نکرد خونتو نخورد روحتو چی بهت یه مهری نشون نداد هیپنوتیزت نکرد نزدت؟...🙉

سوبارو-عاغا یهو بگو نخوردنت.🍝

-حق با سوبارو خره‌س درسته سه تاشون خون آشامن یکیشون منگله دو تا شونم عجیبن ولی فقط تاجایی که یادمه من توپ فوتبال روکله ی این خر قرمزه پرت کردم.😹

مو زرده-والبته داداش کوچیکه من بهش گفت هندوانه

ریوما-آیاتو؟😐

مو کرمیه- نه بابا سوبارو رو میگه.به جان مادرت من کاری با آبجیت نداشتم.😞

ریوما-سوبارووووووووو😡😡

حالا سوبارو‌ بدو ریوما بدو که یکدفعه ای دور ایزومی و سوبارو و ریوما آتیش گرفت.😨

ایزومی-جای اینکه تام و جری بشین برو همه چیو به اون توضیح بده.👈

-هووی عاغاعه اونو به آشغال میگن نه آدم.😡

یکدفعه ایزومی٬ریوما٬سوبارو٬آیاتو٬لایتو همزمان گفتن:ولی تو که آدم نیستی فرشته ای.

-نظر لطفتونه.😳 

سوبارو:بابا جوگیر تو یه فرشته ای ما ازت تعریف نکردیم.😒 

-فک کنم توپه رو مغزت اثر بدی گذاشته باید بری دامپزشکی.💉

ایزومی(با خنده):آزونا جون این که حیوون نیس بره دامپزشکی  باید بره دامپزشکی خون آشاما.🍷

ریوما:ایزومی👨

ایزومی:جان😘

ریوما:آزونا چی؟؟؟؟🙅

ایزومی:کوریچی😓

حالا ایزومی بدو ریوما بدو.🏃

موکرمیه:فک کنم تام و جریو خیلی دوس دارن.🐀

سوبارو:آیاتو کار خودته😎

یکدفعه آیاتو داد زد و گفت:ریوما آبجیت هنوز فک میکنه آدمه ها.👤

با کیف پولی که کنارم بود محکم زدم تو سرش👛

آیاتو:آخ چته؟🙎

-تو فک کردی من حیونم؟😤

لایتو:نه فک می کنیم که نه مطمئنیم تو فرشته ای.😇

-وایی چقد شما منو دوس دارین.😆

همون موقع ایزومی با ریوما دست از تام و جری بازیشون برداشتن.🐈

بعد ریوما اومد جلو و گفت:آزونا میخوام باهات جدی صحبت کنم.😮

-خب بگو.😃

ریوما-امممم خب تو آدم نیستی.😓

-ینی میخوای بگی من حیوونم؟😈

ریوما:نه نه تو یه دورگه ای.😧

-ها؟😮

ریوما-اممم تو دورگه انسان و فرشته ای چون مامانت فرشته بود و بابات هم انسان.😰

-راس میگی؟😮

ریوما-آره.😥

-پس ینی تو هم....😜

ایزومی:مگه فک میکنی ریوما داداشته؟😒

-پ‌ن فک میکنم خواهرمه.😛

ریوما-آزونا من برادر تو نیستم من پسر داییتم.😫

-ها؟😮

ریوما:مادرو پدرت تو بچگیت کشته شدن.😧

-خب پس ینی من تنها فرشته اینجام؟😨

سوبارو-نه تنها دورگه اینجایی برا همین ما به خون تو برای درست کردن حکومت جدیدی نیاز داریم.🍷

  • rania Lee

برای خوندن رمان به ادامه مطلب برید.

  • rania Lee

برای خوندن رمان به ادامه مطلب برید.

  • rania Lee

خب دوستان عزیز ممنون به خاطر اینکه نظراتو به سه تا رسوندید منم رمانو زودتر میزارم البته شنبه پارت سومو میزارم.

برای خوندن داستان به ادامه مطلب برید.

  • rania Lee
برای خوندنش به ادامه مطلب برید.
  • rania Lee

 دوستان خودم یه رمان انیمه ای نوشتم که اسمش عشق خونیه هر هفته یه پارتشو میزارم.

زمانش رسیده

راز بزرگی فاش میشود

بین دو دوست قدیمی جدالی ایجاد میشود

اما همه ی اینا به خاطر من؟

آیا راهی برای پایان دادن به این جنگ است؟

عشقی پر از خون

در انتظارمان است.

چه کسی پیروز است؟

عشق یا وجدان؟


  • rania Lee